بازدید

دانلود و کتاب و رمان و آفتاب و پرست و حیرت و انگیز و

آن چه در کتاب رمان آفتاب پرست حیرت انگیز می خوانیم :
در داستان نقره می خوانیم :
از امروز نام من نقرس . اتفاقات زیادی افتاده . من دیگه از تنهایی نمی ترسم . یه تحولی رخ داده . در واقع شاید باید من بدبخت می بودم . شاید این به نظر من عده ای طبیعی باشد که وقتی اتفاقی می افتد ، انتظار وقوع یک سری عکس العمل های از پیش شناخته شده می رود ، مثلا بدبخت شدن .
شاید عده ای بگویند بدبختی بخشی از قانون طبیعت است . اما شاید این قانون ساخته و پرداخته ی دست آدمی باشد . قانونی بر پایه ی عهدها و قراردادها .
چه کسی می داند کدامیک از این دو قانون واقعا وجود خارجی دارد ؟
خوشبختی یا بدبختی . خوشبختی یا بدبختی چیست ؟
علیرغم مخالفت هایشان از خانه نقل مکان کردم . تصمیم خوبی بود . حالا می توانم به روشنی فکر کنم . فکرها مثل پرندگان بر روی یک درخت جمع می شوند . زیرا که تابستان است ، آلونک سرد نیست .
این جا را تمیز کرده ام . یک هفته طول کشید ، اما حالا قابل سکونت است . کلبه ی ساده ای است و من مخالفتی با سادگی ندارم . من ترجیح می دادم در یک غار ساحلی زندگی کنم …

رمز فایل : www.takbook.com


برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان