بازدید

دانلود کتاب داستان شاپره های استخوان و ساحره ها

در برشی از این کتاب می خوانیم :
… یک ساعت بعد ارمنی ها نازهما را با دست های بسته وسط میدان نشانده بودند و وقتی بی بی صنم ازشان پرسید چه کار با او دارند ، گفتند که نازهما را جند بار اطراف چادرهایشان دیده اند و گفتند از نازهما پرسیده اند دنبال چه می گردد و نازهما همیشه می گفته دنبال لانه ی پرنده .
بی بی صنم دیگر چیزی نگفت . یک ساعت دیگر بی این که نشانی از تفنگ خوش دست دیده شود گذشت و نازهما زیر ضربه های شلاق جیغ می زد که اصلن نمی داند تفنگ چیست و او فقط دنبال لانه ی پرنده بوده و ارامنه چند روز بعد بدون یافتن تفنگ خوش دستشان رفتند و نازهما چهار روز در خانه ی میرمهنا مداوا می شد .
یک هفته بعد او را دیدند که سوار بر دوچرخه ی میرمهنا در کوچه ها می چرخید . وقتی چند نفری از میرمهنا پرسیدند چرا دوچرخه ای که آن قدر دوستش داشت و بیرونش نمی آورد به نازهما داده ،
میرمهنا گفت که دلش از زجری که این چند روزه نازهما کشیده به رحم آمده و اگر مردم یک جو غیرت داشتند مثل او تاوان این چند روز زجر بی خود نازهما را به بهترین صورت تلافی می کردند …
میرمهنا تفنگ را دوباره پر کرد و رو به هوا گرفت و فریاد کشید :
« می ریم سروقت او عفریته ی زال » و پیشاپیش جمعیت راه افتاد . مردم پشت سرش گام می کوفتند و به سمت قبرستان می رفتند .
نزدیکای قبرستان که شدند صدای گام هایشان آرام و آرام تر شد و بعد نیمه خمیده با سرهایی پایین ، رفتند و پشت سنگ قبر بزرگ و مرمری ساحره مخفی شدند و آهسته سرک کشیدند .
بعد میرمهنا با تفنگ افراشته اش از پشت سنگ مرمر بیرون پرید…

رمز فایل : www.takbook.com


برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان