بازدید

مثل همیشه ، کلاس را به زور تحمل می کردم . با کسی هم نمی توانستم حرف بزنم . به همین دلیل بود که برای سرگرمی ، انگشت سبابه ام را در سوراخ نیمکت فرو کرده بودم . در همین حال و احوال بود که آقا معلم با باز کردن دفتر نمره ، اسمم را صدا زد و گفت : پاشو بیا پا تخته جدول ضرب رو جواب بده ! ….. اگر مایل به خواندن کتاب داستان تردید هستید با ما همراه باشید .
رمز فایل : www.takbook.com
این مطلب را در گوگل محبوب کنید:
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان